Free Balochistan

Spotlight

The National Baloch media Network

Interface Language

Select Interface Language:

Balochi English Farsi Urdu

Main Menu

Its Google link

Site Info

Anonymous
38.107.191.115
Nickname:

Password:

Security Code
Security Code
Type Security Code


User Stats:
Today: 0
Yesterday: 0
This Month: 1
This Year: 168
Total Users: 418
New Members:
Online Now:
  Guests: 18
38.107.xxx.xxx
38.111.xxx.xx
208.80.xxx.xx
38.107.xxx.xxx
66.249.xx.xx

  Total Online: 18
Server Time:
Sep 07, 2010
02:44 am EDT

November 13, 2009 10:25 PM EST

غلامک کله کپی

Author: . 768 Reads
  Print this page   Export to PDF format   Mail to a friend


اسمش غلام بود اما به خاطر اينکه خيلي شلخته بود و شايد حمام رفتنش به سال هم ميكشيد وموهايش نيز آنقدر ژوليده ، كه شانه به خودشان نديده بودند و ...  سبب شده بود كه او را در روستا غلامُك صدا بزنند .

غلامك كه از هر چه تميزي پاکیزگی بيزار بود لِنگ ظهر از خواب بر مي خواست  و اولين كارش رجز خواني با  تنها كس در زندگي اش يعني مادرش بود . مادر هم روزها برايش تكراري شده بود ، چون هر روز با هزار زحمت او را از رختخواب بلند و به زور غذایی در دهانش قرار مي داد . چون غلام داستان ما حتی در غذا خوردن تنبل بی عار بود .

اما یک روز ...

بر خلاف تمام سالهای زندگي اش خيلي  زود از خواب بيدار شد . نه تنها مادرش بلكه همسايه هایشان  نيز تعجب كرده و انگشت به دهان مانده بودند که خورشید از چه جهت و طرفی طلوع کرده است . خود غلام نيز تعجب كرده بود . ولي انگار اين روز برايش قرار بود اتقافي بيافتد . بدون كوچكترين مشاجره اي با مادرش صبحانه خورد و از خانه برون شد .

هنوز چند كوچه اي از خانه شان فاصله نگرفته بود ، چشمش به بچه مكتبي ها افتاد كه همه شان تميز و مرتب و كتاب در دست به سوی مكتب روانه بودند با سر و وضعی مرتب . انگار براي اولين بار بود چنين موجوداتي مي ديد . چون او موقعي كه از خواب بيدار مي شد بچه ها از مکتب بر گشته بودند . به جوی پر آب و سوپه (1) رسيد . بچه ها مشغول آب تني بودند تا چشمشان به غلامُک افتاد شروع مسخره کردن و سر به سر گذاشتنش کردند « تو بهتر است قبل از اینکه از شلختگی پر چلّی بمیری ، خودت را در همين سوپه خفه كن و ... » غلامُک به فكر فرو رفت چون اين روز خاص برايش كمي گران تمام شد بود .

ناگهان برق از كله غلامُک پريد و خود را پشت نخلي پنهان كرد . و فقط با گوشه چشم از پشت نخل به مُلّا نگاه كرد . چون مُلّا برای او حکم جلاد را داشت و همین امر با عث شده بود از مكتب خانه فرار كند ، اما باز هم دهانش از تعجب باز ماند ، انگار امروز روز تعجب غلامُک بود . چون مُلّا را ديد كه دارد دست نوازش روي يكي از بچه ها مي كشد .

غلامُک به خانه بر گشت و به فكر فرو رفت انگار خيلي ار اتفاقات برايش گران تمام شده بود و همه اين چيز ها را از شلختگي خود مي ديد مادرش نگران بود كه نكند بچه اش را در كوچه و بازار چشم كرده باشند اما آخر چه چيز غلامُک را می توان چشم کرد .   

اما غلامُک ديگر تصميمش را گرفته بود . شب پالام را دم دست گذاشت و بقچه اش را مادر آماده كرد كه بامگاه به شهر برود و دور از چشم مردم خود را منزه كند و برگردد .

 بامگاه از خانه ، سوار بر الاغ ضعیف اندام که تنها ارث به جا مانده از پدرش شد و از روستا بدر شد .

تا اینکه به شهر رسيد از اين  و آن دست پا شكسته سراغ سلماني را گرفت . اولین کار این بود که به موهايش دستي بكشد . ناگهان چشمش به تابلويي افتاد كه بر سر درش به ايراني و زبان بيگانه نوشته شده بود « سلماني فرنگي » . وارد سلماني كه شد چشمش به مردي افتاد كه روپوش سفيدي به تن داشت و سري كچل كه فقط چهار تار مو بر سرش خود نمايي مي كرد كه يکي به شرق و ديگري به غرب و شمال و جنوب همين سبب شد نتواند جلوي خنده اش را بگيرد . اما با چشم غره اي از سوي مرد آرايشگر ساكت شد . مرد او را روي صندلي نشاند . هم اينكه خود را در آينه ديد حق را به مردم روستا داد و خود را مقصر . آرايشگر گفت : « چه مدلي بزنم » . غلامُک با خودش اندیشید که مدل چيست ؟! نکند خزعبلی دیگر مانند موهای عجیب غریبش باشد ؟ و رو به مرد آرایشگر : « مُدُل دیگر چه کوفتی است ؟ » اين دفعه نوبت مرد آرايشگر بود كه براي غلامُک بخندد . زمانی طول کشید تا توانست با توضيحاتي در مورد نام ، انواع و اقسام مدل هاي موي فرنگي و ديگر ملتها غلامُک را تقریباً توجیه کند .  

لحظه ای غلامُک به چهره و موهای مرد خیره شد و در جا به او گفت : « موهايم را كپ بزنيد .»  انگار غلامُک از اين كلمه خوشش آمده بود هم خيلي ساده بود و هم از دو حرف تشكيل مي شد . و توجيهش براي مردم روستا آسان تر بود .

آرايشگر مشغول شد . با تيغ قيچي و شانه  و ... به طرف كله پر موي غلامُک حمله ور شد . تکه ای از سرش را تراشید ، تکه ای دیگر را نوازش و تکه دیگر را نیز فرم های عجیب و غریب داد و هزاران بلای دیگر که می شود بر روی سر یک شخص انجام داد . كار آرايشگر آنقدر به طول انجاميد كه غلامُک حوصله اش  سر رفت .

اما وقتی آينه را جلوي صورت غلامُک گرفت و تا چشمش به خودش افتاد انگار که برق 220 ولت از بدنش رد شده باشد از جاش پرید و شروع به ناسزا و فحش دادن به مرد آرایشگر کرد ، اما آرايشگر با خونسردي نگاهی به غلامُک انداخت و سرش را به نشانه تأسف تکان داد و فقط يك جمله گفت و آن هم اين بود كه : ‍‌« شما اين جماعت كي مي خواهيد پيشرفت كنيد ؟!‌»

اين حرف در براي غلامُک انقلابی برپا کرد . لحظه ای دوباره خودش را در آينه ديد  زد و متوجه شد آنقدر هم خزعبل نمي گويد . و اين نشان دهنده فرهنگ و پيشرفت است .

دوباره سوار بر الاغ به طرف روستايش حركت كرد هنوز از شهر خارج نشده بود متوجه شد مردي جلوي الاغش را گرفته واز او می خواهد که پیاده شود . یکدفعه شروع كرد به حرف زدن « كه جوان اين چه سر و وضعي است كه براي خودت به هم زده اي شما بايد بيشتر از اين ها عاقل و سطح فكرتان بالاتر از اين حرف ها باشد و ... » اين حرف ها برای غلامُک هیچ فایده ای نداشت و با همان وضع به راهش ادامه داد . هم اينكه وارد روستا شد متوجه پيرمردي شد كه دهانش باز بود که فقط مي خنديد. طوري كه تنها دندان جا مانده در دهانش حودنمايي مي كرد ، همانطور که بر روی زمین غلط میخورد رو به غلامُک كرد و گفت « آخر پسرك خاک عالم بر گورت كنند آدم اينقدر خسيس و بی فکر مي شود  اگر پول نداشتی حداقل این خر خاک بر سرت را می فروختی و بسته ای تیغ می خریدی تا سرت را نصفه نتراشی ... » غلامُک نگاهي به پيرمرد انداخت و در نگاه عمیقش به او فهماند كه روزگار پيشرفت كرده است و تو خيلي عقب تر از اين حرف هايي و رو به پيرمرد كرد و گفت « پدر جان اين كُپ است می فهمی کُپ یعنی فرهنگ » هنوز حرفش تمام نشده بود با انفجاری از خنده که از اطرافیان پیرمرد برخواسته بود رو به رو شد و همين باعث شد كه غلامُک دست از توجيه بكشد .

از چند كوچه كه عبور کرد ناگهان ديوانه ای به سمتش هجوم برد و دستي را كه با زبانش خيس كرده بود را به قسمتی از سر غلامُک كه تراشيده بود چسباند ولی باز هم تأسف خورد و گفت : « اگر كل سرت را تراشيده بودي بهتر مي چسبيد » غلامُک ديگر داشت اشكش در مي آمد غلامُک فكر مي كرد استقبال بهتري از كله ي كپ شده اش بشود . به همين خاطر دست از خودنمایی برداشت و به سمت خانه اش روانه شد . از دور متوجه شد که بچه هاي محله کنار در خانه اش جمع شده اند و منتظرند اما هم اینکه غلامُک را ديدند شروع كردند به خنديدن  و با مشت های گره کرده شعار « غلامُک کله کُپی ... » را سر دادند . غلامُک هيچ نگفت و وارد خانه شد مادر در حالی عصباني بود ، شروع كرد كه : « فكر می كردم تصميم گرفته اي آدم شوي اما نمي دانستم مي روي شهر و با کله ای اجق وجق و ديوانه بر مي گردي ، آبرويمان پيش اهل محل رفته هر كسي حرف مي زند اين بچه ها كه دم در ديدي همه شان منتظر بودند تو را ببينند و بخندند .

غلامُک كه بد جور از دست خود و کله ی كُپش عصباني بود به توصیه پیرمرد تک دندان بسته ای تیغ خرید وسرش را از ته تراشيد .

اما بر مردم روستا نام غلامك به غلامك كله كپي تغيير دادند . و او را غلامُک کله کُپی صدا می زدند .        

زکریا ملازئی




Copyright © by Balochistan Entertainment Network
All Right Reserved.


Category: Myths بلوچی افسانه
Tags: None
Bookmark: Share/Save/Bookmark

[ Go Back ]
Content ©

U N P O

Link Units

Stream Videos

تحلیل مهم ترین رویدادهای سیاسی هفته، مصاحبه با خبرسازا

By: Anonymous
On: 21st Jul 2010
Views: 345
Rating: 0.00 Votes: 0

صاحبه آقای کمال ناروئ یبمب گذاری در مسجد جامع

By: Anonymous
On: 19th Jul 2010
Views: 413
Rating: 0.00 Votes: 0

Event In Italian Parliamen

By: Anonymous
On: 15th Jul 2010
Views: 420
Rating: 0.00 Votes: 0

فيلمي از يک جوان بلوچ که توسط ماموران اداره اطلاعات زاه

By: Anonymous
On: 12th Jul 2010
Views: 392
Rating: 0.00 Votes: 0

فیلم سخنرانی مهندس رحیم بندوی در پارلمان ایتالیا

By: Anonymous
On: 10th Jul 2010
Views: 349
Rating: 0.00 Votes: 0

monira solmani

By: Anonymous
On: 10th Jul 2010
Views: 380
Rating: 5.00 Votes: 1

فیلم تظاهرات مقابل سفارت جمهوری اسلامی در کپنهاک 22 خرد

By: Anonymous
On: 13th Jun 2010
Views: 345
Rating: 5.00 Votes: 1

Ahmadinejad vows to avenge Revolutionary Guard suicide bombing

By: Jangan
On: 11th Jun 2010
Views: 333
Rating: 0.00 Votes: 0

Former elite officers in Revolutionary Guard reveal increasing tensions in Iran regime

By: Jangan
On: 11th Jun 2010
Views: 360
Rating: 0.00 Votes: 0

Baloch Women Panel protest Karachi Press Club against the Makkran Operation

By: Anonymous
On: 08th Jun 2010
Views: 365
Rating: 0.00 Votes: 0

Old Articles

Sunday, March 14, 2010
· دشمنی گوں ناکو سامءَ یا دوستی گوں ازلی دشمنءَ
Sunday, March 07, 2010
· باھوٹیں زبان
Monday, March 01, 2010
· نـوکیـــں دؤرے آيگ انـــت.
· دگه برزیں سرے، مکاريں دژمنــان ءِ « مذاکرات» ءِ دام ءَ کـپـت
Thursday, February 25, 2010
· دگه برزیں سرے، مکاريں دژمنــان ءِ « مذاکرات» ءِ دام ءَ کـپـت
Wednesday, February 24, 2010
· بلوچ مکئيـں ماتـاں سدانی سد عبدالمالک رودينتگ
Sunday, February 21, 2010
· بلوچیءِ بُلبل و تاریخی گشندہ کمال خان بیران بیت
Monday, February 08, 2010
· کٹــریں هزاره شيهه يان ءُ زابلـی بسيجـی ياں ديـم په تهــران ءَ
Saturday, February 06, 2010
· اتمــی بمــب ءِ ناهودگيــں واب
Wednesday, January 20, 2010
· رستریں احمدی مقدم : بزانيت که اے ـ ميـل ءُ اس.ام.اس ( گونڈیں کله يان ) ءَ کنترل کنيـں
Monday, January 18, 2010
· کورد سياسی بنديگانی لوگ مردم، آزيزءُ مکئیں ماتاں: مئے بيگناهیں ورناياں آزات کنيت.
Tuesday, January 12, 2010
· ۲۷ایرانی دیپلمات اروپایی ملکانءِ میار بوتنت
Tuesday, January 05, 2010
· ۲۰۰۹ ءِ سال و بلوچی لــَبزانـک
Saturday, January 02, 2010
· مافيايی سپاه ءِ بلوچ دژمنی
· بلوچستانءِ تاریخی بیرق (پرچم) اسماعیل امیری
Monday, December 28, 2009
· بلوچستــــان ءِ پــليـــــں شهيــدان ءَ هــزاران ســــلام
· زیگین روچءَگون ابلیسین شیطانءَ دُچار کپتان
· اَے بلـــــوچـــــاں اتحـــــــــاد محمد کريم بلوچ
Friday, December 11, 2009
· حاجی حکيم شيروزی اطلاعات ءِ رازاں گواه کنگ انت..
Saturday, November 28, 2009
· إیران رند چه فدرالیزم –سویدءَ سمنار

Older Articles

Add links

Top Links